
«در پاسخ به اعترافات (انشا شده دولتی) سعید حجاریان که روزنامه دولتی کیهان تیتر زده بود: از ملت ایران پوزش می طلبم.»
حالا می خواهم پاسخ این حرف حجاریان را بدهم. آنکه باید پوزش بطلبد ماییم. آنکه باید عذر بخواهد و طلب عفو کند ماییم چرا که شرمندگی از آن ماست. چرا که ما نیز جزو آن 14 میلیونی بودیم که به موج سبز رأی دادیم. نام شخص رییس دولت منتخب حکومت را در برگه های رأیمان ننوشتیم، ما نیز طالب تغییر و برچیده شدن بساط محمود احمدی نژاد بودیم. اما افسوس که آنچه می خواستیم نشد، البته شد اما نگذاشتند که بماند و تغییرش دادند مظلوم نمایی کردند، خواب شب و آسایش روز را هم بر خود و هم بر ما حرام کردند، ده ها جوان پاک و معصوم را پرپر کرده و داغ بر دل خانواده هاشان گذاشتند، سند جعلی و مدرک ساختگی نشان مان دادند رسانه ملی را که متعلق به مردم است را دولتی کردند چندین روزنامه را با بهانه تراشی های همیشگی شان بستند سایت ها را فیلتر کردند انگ بی دینی و نفاق زدند عده ای را طلحه و زبیر نامیدند، غافل از اینکه مگر این حکومت حکومت علی است؟! که طلحه زبیری هم داشته باشد؟! شرمسار و خجل مائیم چرا شما؟ شما قهرمانید حتی اگر متن هایی را که انشا شده و بدست شان می دهند را بخوانید. غافلند از اینکه ما جوانان بیداریم علی رغم تلاش هایی که کرده اند تا ما را نیز غافل مان کنند، جاهلمان نگه دارند اما همه می دانیم که ماجرا از چه قرار است، بی گناه کیست و گناهکار چه کسی است اما افسوس که از خدا غافلند و فراموش کرده اند که فردای قیامتی هم وجود دارد.
خجلیم چرا که در خانه هایمان بست نشسته ایم و منتظر فرجی هستیم. و زیر سایه امن خانواده یک ماه رمضان را نیت کنیم و در هر غروب با شنیدن صدای اذان افطار می کنیم روزه روزمرگی هایمان را. اما شما آرمان ها و اهداف تان را در فراغ از خانواده و به دور از روزمرگی در زندان حبس می کشید و حوصله می کنید.
شرمساریم چرا که فقط نظاره گر این هستیم که عده ای بیایند و اعتراض کنند و عده ای بساط بگیر و ببند راه بیندازند عده ای را بکشند عده ای را و دستگیر کنند ما هم همچنان نظاره گریم و منتظر نتیجه تا ببینیم چه می شود شرمنده ایم، چرا که ترسوئیم چرا که هنوز نتوانستیم بر ترس مان غلبه کنیم و نوای همراهی سر دهیم.
شما سربلندتر از همیشه، آشناتر از هر زمان غریبی برای جوانان ایرانی و فارغ از هرگونه اسطوره سازی و اسطوره پرستی دل دریایی دارید و الگوی جوان امروزید. هر عصری برای خود الگویی دارد هر زمانی برای خود بزرگ مردی دارد بزرگ مرد عصر کنونی ایران بهزاد نبوی هاست که نمی دانیم به کدامین گناه باید حبس هر دو رژیم (رژیم قبلی و فعلی) را ببیند، ابطحی هایند با آن چهره خنده رویشان (در زمانه ایی که دیگر خنده رویی به آسانی یافت نمی شود) عطریانفرهاست و حجاریان ها و صدها جوانمردی است که شاید تا دیروز بخوبی شناخته نشده نبودند اما اکنون جوانان ایران به جوانمردی و آزادیگی می شناسندشان. الگوی ما نداست، سهراب اعرابی است و شهیدانی که جاودانه شدند اینها از جنس همان بزرگ مردمان ایرانی اند که چه در بحبوحه انقلاب و چه در 8 سال دفاع مقدس و حتی بعدها جان خود را فدای میهن کردند.
دیروز یاران موسوی در نماز جمعه ی تهران حضور به هم رسانده وندای موسوی را لبیک گفتند.دور تادور دانشگاه تهران را لباس شخصی ها و بسیجی ها و نیروهای نظامی و انتظامی پوشانده بودند.به قول مردم نماز با باتون و گارد ویژه!!!
مردم با همرا داشتن نماد اعتراض با تمام جرئت وجسارت وارد محوطه میشدند.
اما باز هم نشد نماز بخوانیم و به فقط خطبه هارو گوش دادیم آن هم به سختی چرا که بلند گوهایی که در کنار خیابان نصب کرده بودند ،چندتایی از آنها کار نمی کردند و از آنجایی هم که ما با خانواده رفته بودیم مامانهایمان اجازه نمی دادند زیاد جلو برویم و یا اینکه از جلوی چشمشان دور شویم ،هم به این کارشان حق میدهم و هم اینکه نه ،حق نمیدهم چون ما در مکان امن الهی بودیم بحرحال ما عده ای نمازگزار بودیم . حق می دهم چون این جماعت نادان حتی به مسجد هم رحم نکردند و نمونه اش را در تیر اندازی به مردم از مسجد لولاگر دیدیم.
مردمی هم که در نزدیکی درورودی دانشگاه تهران تجمع کرده بودند ناگهان به دلیل زدن گاز اشک آور توسط نیروهای لباس نظامی از آن مکان فاصله گرفتندو پراکنده شدند.شعارهای که مردم میدادند متفاوت بود با شعارهایی که هر هفته در نماز جمعه های سراسر کشور داده می شد آنها شعار مرگ بر چین و مرگ بر روسیه را میدادند و به جای مرگ بر منافق می گفتند مرگ بر دیکتاتور.
پس ازپایان خطبه هابه خاطر پراکندگی مردم و نبود انتظامات(همچون عرف نماز جمعه ها و جماعتهای سراسر کشوربرای تنظیم صفوف نماز) نشد که نماز جمعه را بخوانیم و وناگریز تصمیم گرفتیم که بازگردیم و این فقط تصمیم ما نبود بیشتر کسانی که برای نماز آمده بودند شعار گویان وراهپیمایی کنان بازگشتند.که البته طبق معمول با نیروهای نظامی زدو خوردهایی هم داشتند.
دکترخاتمی علی رغم وعده ای که داده بود در نماز جمعه حضور نداشت.
بیانیه موسوی: در نماز جمعه شرکت میکنم
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ ۲۶ تیر ۱۳۸۸ در میان صفهای شما حاضر خواهم شد.
تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادیهای به ناحق مسلوب شده از ماست.
با تقدیم احترام
برادر شما میرحسین موسوی
منبع: قلم نیوز (سایت رسمی موسوی)
ما هم در نماز جمعه ی این هفته ی تهران شرکت می کنیم.

قوه ی مقننه و اعضای این قوه(یکی از سه قوای ثاثیر گذار در سیاستهای کشورها میباشد).به حدی قدرت و توانایی دارد که حتی می توانند رئیس دولت را هم به استیضاح بکشاند.در دیگر کشورها و نیز کشورهای آسیای شرقی بارها و بارها شاهد بوده ایم که شخصیتهای سیاسی و به عبارتی دولت مردانشان به خاطر مفاسدی که داشته اند (از جمله دروغ و مفاسد مالی و...) سریعا استعفا داده اند و گه گاه هم دیده ایم که حتی تا پای اعدام هم رفته اند.اما در کشور ما رابطه ها آنقدر قوی عمل می کند که دست قانون را از پشت بسته است و افرادی هم بوده اند که وقتی پای میز محاکمه کشیده شدند توانستند قصر دربروند.
بازگردیم به به بحث قوه ی مقننه یا همان مجلس شورای اسلا می خودمان که برخی از افرادی که عضو آن هستند نه فکرشان سیاسی است نه شخصیت سیاسی دارند نه افکارشان را در این راه به کار می بندند و فقط و فقط به زور و تلاش نهادها و سازمانها به مجلس راه یافته اند.اگر بخواهیم در مورد اعضائ این مجلس که 2سالی از شروع به کارش میگذرد مثالی بزنیم می توانیم اشاره کنیم به کسانی که انگار با این نام و نشان از مادر زاده نشده است چه برسد به اینکه د مجلس عملا حضور داشته باشند از جمله جواد صبور نماینده ی مردم اردبیل که با لطف و کرم و حمایت ارگانی به این مکان راه یافت اما پس از گذشت 2سال فقط در دوران پس از انتخابات 22خرداد 88 ریاست جمهوری به جای اینکه در برابر این ناعدالتی ها و تقلب انتخاباتی تکانی به خود بدهد و نشان دهد که در برابر مردم اردبیل ،که به نمایندگی از خود راهی مجلسش کردند مسول است ،پای نامه ای را به همراه 13تن از نمایندگان دیگر (که4تن دیگز آن بازهم از استان اردبیل بودن)امضا کرد مبنی بر اینکه سفر شیمون پرز به باکو _آذزبایجان تهدیدی جدی برای اسلام است و به عبارتی اسلام در خطر است .
پ ن:
۱.به قدر کفایت اسلام در ایران با بی مسئولیتی آقایان که ردای مسئولیت به تن کرده اند در خطر است.
2.دو سال بود که جناب آقای صبور در مجلس عمر مفیدشان رادر خواب سپری می کردند حالا هم که از خو اب بیدار شدند، به قول شاعر برای مردم خود زن بابا و برای ممالک دیگر مادر جان هستند.

حدودا یک هفته ای میشه که اومدم تهران اما از روزه دوشنبه تا امروز که روز شنبه مورخه ی 20تیرماه 88 می باشد ، برای بار دوم اس ام اسها قطع شده حتی موبایل من که کد0914 داره و مال اردبیل هست . فکر می کنم خط موبالی من هم دایورت شده رو مخابرات استان تهران و اینها هم فکر می کنند که آشوبگرها کدهای شهرستانهای دیگرو استفاده می کنند تا قطعی اس ام اس نداشته باشن واسه تشویق و ترغیب مردم به آشوبگری.حالا من مطمئنم که اینها مارو یه مشت ... می بینند و هر ترقی به توروقی بخوره میگن اینا لیاقت ندارن اس ام اسها رو قطع کنید،و به عبارتی یکی دیگر از راههای بی حرمتی به مردم رو یاد گرفتن (واین حربه هم اولین بار جمعه ۲۲خرداد به کار گرفته شده واز این پس هم به کار گرفته خواهد شد زیرا به مذاق آقایان و یکی از خانمها خوش آمده).عده ای کار درستی کردند و اس ام اس رو تحریم کردند،دوستی می گفت درهمه جای دنیا اس ام اس اشانتیون موبایله و یک ریال هم از بابت اس ام اس پول پرداخت نمیشه اما در ایران روزی 2میلیارد تومان در آمد مخابرات از بابت موبایلهای مردم و خدماتی است که هیچ هزینه ای برایشان ندارد وسازمان مخابرات بعد از وزارت نفت پر درآمدترین سازمان در ایران می باشد.
پ ن:مردمان در نظر حاکمان پشیزی نمی ارزند.

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
(دکتر زهرا رهنورد)

خفقان حاکم در جامعه و رعب و وحشتی که ایجاد کرده اند،خستگی بعد از انتخابات را در تنمان تثبیت کرد.دولت عدالت محور احمدی نژاد برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری چه آبروها که نریخت،چه بی حرمتی ها که نکردواستفاده از بیت المال هم که نامحسوس بود، کوس رسوایی اش را عالم گیر کرد.۴سال دیگر در ریاست جمهوری ماندن این فرد عجب بهای سنگینی برای ما ایرانیان داشت.
چیزی که برای من بعنوان یک زن قابل توجه بود این است که این فرد هیچ ارزش و احترامی برای برای زنها قائل نیست ،یعنی فرهنگ چگونه رفتار کردن با یک خانم در این فرد دانشگاهی اصلا نهادینه نشده.نه تنها این فرد که دارودسته اش نیز مثل خود اویند.اینها فقط فاطمه رجبی (نابغه ی دکتر الهام)را دارند که او نیز در برخورد با هم جنسانش که از زنان حسود و عقده ای که دائما می خواهند به به چه چه مردان را بشنود ندارد.البته همه ی افراد این طیف نخبه اند وجدی جدی (از بیاتات محمود احمدی نژاد)دکترا دارند(!)
و این رفتار خفت بار رئیس دولت (که زنان اصلا برایش ارزشی ندارند)در اعمال و رفتارش در اولین مناظره انتخاباتی که با مهندس موسوی بود نمودار شد،آن زمانی که کپی مدارک دانشگاهی رهنورد را در دستانش گرفته بود و می گفت بگم...بگم....
لطفا در مورد ارتباط این عمل رئیس جمهور و شخصیت زنان و حقوق اجتماعی آنان کمی فکر کنید.


کمتر کسی شانس دیدن این منطقه را پیدا می کند.البته حالا وضعیت خیلی بهتر است.اوایل که زمزمه های کشف یک محطه باستانی و تعدادی مجسمه از گورهای آن به گوش می رسید همه فقط شنونده بودند.اصلا وضعیت خوب نبود چون باز هم کمتر کسی از این خبر مطلع می شد.کم کم تمیم گرفتند یک تابلوی راهنما در جاده نصب کنند و محل را با آن نشان دهند.اما باز هم کار راه به جایی نمیبردتا اینکه یک سالی می شود که آورده اند تابلو را درست دراول ورودی روستای پیرازمیان که محوطه در ۲ کیلومتری آن است ،کنار جاده نصب کرده اند.
اما انگار این یک رسم و عادت پیشینه ی ایرانیان است که همیشه در مسائل مربوط به کارهای تاریخی و فرهنگی و تمدن مربوط به تاریخ ایران سکوت می کنند و همیشه یک جای قضیه می لنگد.آن از تخت جمشید که مراحل نابودی را طی می کند،آن از پاسارگاد که احتمالش زیاد است که سد سیوند طغیان کرده و مقبره ی کوروش را از جاخواهد کرد و این از محوطه ی باستانی شهرئری که از زمانی که توسط گروهی باستان شناس مورد کاوش و بررسی قرار گرفته اکنون هم دارد با های کوهستانی اردبیل برف بورانش و زمستانهای شکننده اش دست و پنجه نرم می کندودر اثر نزاع با هوای آزاد و بی توجهی سازمان میراث فرهنگی کشور و مسولین ۶۰-۸۰درد آن از بین رفته ئ حالا مانده ۲۰-۴۰ درصدی که امیدی به سلامت آن نیست چرا که شرایطی که برایش ایجاد کرده اندخبر از آینده ای شوم می دهد
این شهر باستانی که در اصل شامل سه قسمت از جمله معبد،قلعه (و قلعه نیز به سه قسمت قیز قلعه سی ،اوغلان قلعه سی و اوشاغلار قلعه سی که ظاهرا مکتب خانه بوده) دشت می باشد.به گفته ی محققین قدمت معبد و قلعه به ۳۲۰۰و۲۵۵۰سال پیش می رسدو قدمت دشت هم به دوره ی نوسنگی یعنی ۹۰۰۰سال پیش می رسد.تعداد مجسمه هایی که بر اثر کاوش در شهریئری به دست آمده را ۴۵۰ قطعه می گویند اما در حال حاضر تعداد مجسمه ها کمتر از این زقم می نماید که اگر تعداد مجسمه ها درست باشد می توان به صراحت گفت که تعداد مجسمه های سالم کمتر از این رقم است.
فضای کنونی محوطه را پس از کاوش و بیرون آوردن سنگ افراشته ها اینگونه می توان توصیف کرد:محوطه ای( به گفته ی محققین)۴۰۰هکتار که تپه های بزرگ و کوچکی دورتادر دشت را فرا گرفته نیز شامل این شهر باستانی می شود.در میانه ی دشت یک فضایی دیده می شود که اجزائ تشکیل دهنده اش سقفی یونولیتی است است که مساحت زیبربنائ این فضا حدود ۱۰۰-۱۵۰ مترمی باشد که مجسمه های نیم متری تا ۲ متری در زیر این سقف گرد آری شده اند برای محافظت مراقبت از اثرات عوامل طبیعی از جمله برف و باد و باران ،عوامل انسانی و....قسمتی از این سقف شکسته شده وحالت حفاظ بودن خود را از دست دادهاست یعنی تعدادی از این مجسمه ها و سنگ ها خارج از این پوشش یونولیتی قرار گرفته اندکه این در حالی است که کارشناسان میرهث فرهنگی معتقدندکه مجسمه ها با این شیوه ی حفاظت هرگز سالم نخواهند ماند بلکه نیازمند یک فضای شیشه ای اند که حتی از هوای آزاد هم دبه دور باشند.عده ای نیز معتقدند که در زیر خاک پنهان ماندن مجسمه ها کمک بزرگی است در سالم مادنشان،زیرا از زمانی که از زیر خاک بیرون کشیده شده اندشمارش معکوس شان نیز برای نابودی و عدم شروع شده.
در فاصله حدد ۱۰-۱۵ متری مجسمه ها،ساختمانی واقع شده که نشان از ساختمان نگهبانی محوطه است که در تمام مدت طول بازدید بازدید کنندگان نگهبانان هرگز حضور نداشتندو به راحتی میشد که مجسمه ها را جابه جا کرد ویا حتی آسیب بدانها رسان.در میان چندین گردشگری هکه مشغول تماشای مجسمه ها بودند خانواده ای نیز حضور داشتند با چندین کودک که مشغول بازی با مجسمه ها بودند هرازگاهی برحسب بازیگوشی و شیطنت کفشهایشان را روی سر و صورت مجسمه ها می کشیدند و کسی نیز در این بین نبود که مانع از این کار کودکان شود.
الان وضعیت تراش ها و حکاکی های صورت مجسمه ها که شامل چشم ،ابرو ،بینی و کمربندی با خنجر دور کمرشان ،به گونه ای است که در بعضی از سنگ افراشته ها اصلا معلوم نیست فقط سنگی دیده می شود بیضی شکل با قدی حدود نیم الی دو متر و اگر هم تراشها از بین نرفته باشد به سختی دیده می شود که بیشتر شباهت به نقاشی دارد تا تراش حکاکی.
در این بین چیزی ه موجبات تعجب مان را فراهم کرد این بود که حدود ۲مترآن طرفتر از مجسمه ها آثاری از آتش روشن شده به جا مانده بود که یکی از چندین سنگی که برای روشن کردن آتش با آنها حلقه درست کرده بدند،تکه سنگی بود که نیمی از آن از بین رفته بود ودر روی نیمه ی با قی مانده ی آن خطوط مورب کنده کاری شده ای بود که نشان از تکه ای از آن مجسمه ها می داد که ظاهرا حکاکی های روی کمر مجسمه ها را می نمود.
در پایان بازدید سری به نگهبانی زدیم و از نگهبان آنجا بروشور یا برگه ای خواستیم که شاید توضیحی در آن بتوانیم بیابیم که نه تنها ما که چندین نفری هم که در آنجا بودند و بدون آشنایی و ناشیانه فقط داشتند سنگها را تماشا می کردند،که متاسفانه با جواب منفی مواجه شدیم.
عده ای از محققین و کارشناسان میراث فرهنگی معتقدندکه:در صورتی که توان نگهداری و احیا کردن آثار باستانی و زیر خاکی را ندارید،از زیر خاک خاج نکنید و بهتر است که این سنگ افراشته ها برای مصون ماندن به زیر خاک بازگردانده شده و در آنجا نگهداری شوند.